ّّّّّهميشه سر به راه،هميشه سر به زير ،هميشه چشم بسته راه رفته ام/
در ضيافت دل خواهم من تنها احمقي بودم كه حرف هايم را با عشق شروع كردم
از اين به بعد مي خوام با هم رفيق باشيم /رفيق روزهاي تنگ و تنهايي/
من با تو حرفها دارم /من از دو رويي هاي زمانه مبهوت و سر خورده ا م
نگو تو هم اومدي رنگم كني؟/نگو چقدر نامردي؟/نگو دل و دماغي براي فرمول شكني نداري
نگو از نامردي ها و نا مرادي ها ي روزگار خسته شدي/دل شكسته اي؟
پير نشو به اين زودي ،اجتماع گريز نشو، خودخوري مكن
زبونم لال نر ي دنبال دارو هاي صبوري و تسكين دهنده
درها رو روي خودت نبند لطيفم/نه ....../من اصلا نمي خوام بپرسم با روزگار چه طوري؟خوب خوب مي دونم با تو چه كرده/
پس زمينت كرده..طرد شدي نازنين/مي خوام ازت بپرسم چرا تفكري كه متعلق به گروه چرت پردازي هست كه بين بودن و
نبودن فرقي قائل نيستند تو رو سر كار گذاشتن؟همان حمال الا نسان هايي كه وقاحت عجيبي دارن و شير ه مالي تنها
دليل وجود آنهاست/نگذار اونها با مقداري پور سانتاژ و كمي مايه زير سيبيلي از ما كاسبي كنن و به ما به چشم يك عده بچه
دماغو نگاه كنن/ چرا گريه مي كني ؟ گريه نكن نازنين/ اميدت به خدا باشه/ بيا با هم رفيق باشيم/ او ما رو فراموش نمي
كنه /همين الان يادم افتاد :
دل يك عاشق اگر جاي ماه بود و نور مي افشاند
بد نمي شد اگر ماه خونين روي زمين افتاده بود
عقيده اي از خودم يادم آمد:
اگر فرياد بزنيم مي شنوند
اگر آهسته بگوييم گوش مي دهند
